بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمتالله. اولاً باید عذرخواهی کنم اگر تأخیر شد که البته بنده مقصر نبودم. من از ساعت دو بعد از ظهر به سمت شما میآیم. در فرودگاه بودم و تأخیر هواپیما اتفاق افتاد. چون فرمودند مثل اینکه دوستان از ساعت 6 و نیم اینجا تشریف داشتهاند. بابت این یک ساعت و نیم یا دو ساعت تأخیر بنده شرمنده هستم اما مقصر نیستم. امیدوار هستم که اگر معطل شدهاید ببخشید. موضوعی که در ذهن بنده بود یک چیزی بود و عنوانی که دوستان از من خواستند و پیشنهاد کردند چیز دیگری بود. من قاعدتاً خودم را با آنچه که دوستان فرموده بودند تطبیق دادم. میخواهیم راجع به ایدئولوژی سرمایهداری با نماد والاستریت که به عنوان نماد و سمبل ایدئولوژی سرمایهداری با مرکزیت ایالات متحده در دنیا مطرح است، صحبت کنیم. در باب اتفاقاتی که در دنیا میافتد از ابعاد مختلف میتوان بحث کرد. هر کسی وارد هر عرصه و هر زاویه از بحث بشود قاعدتاً باید به آن مقداری که بین جنبههای مختلف ارتباط وجود دارد اشاره بکند و بعد در هر حوزهای که هر کس به مسئله ورودی دارد بپردازد. من از مسئله به طور خاص تحلیل سیاسی اقتصادی نخواهم کرد و بیشتر توجه من به بنیادهای ایدئولوژی سرمایهداری است که در دو قرن گذشته یعنی قرن نوزده و بیست به عنوان بهشت موعود و جایگزینی بهشت روی زمین به جای بهشتی که انبیا در آخرت وعده دادهاند. دویست سال یک چنین وعدهای به بشریت داده شد و اخلاق و دین و عدالت و تقوا و برابری و برادری و همهی این شعارها مورد تمسخر قرار گرفت. گفتند «سیاست و اقتصاد مفاهیم مدرن هستند و ربطی به اخلاق و مذهب و شریعت ندارند و آنها مسائل شخصی و نسبی و درونی هستند و ما به توسعه کار داریم و توسعه یک مفهومی است که هیچ ارتباطی با دین و اخلاق و عدالت ندارد و هر نوع ایجاد ارتباط مصنوعی آلوده کردن مفاهیم علمی به مفاهیم غیر علمی است.» و بعد وعده دادند. وعدههایی که اولین صداهای آن در قرن هفده و هجده شنیده شد. قرن هجده میلادی را به عنوان «عصر روشنفکری» و «عصر روشنگری» نامیدند و گفتند «از دورهی سیاه و دورهی مسیحیت عبور کردیم و وارد عصر بیدینی شدیم و از این به بعد پیشرفت و توسعه است و مزهی رفاه و امنیت را به شما خواهیم چشاند.» یک ایدئولوژی ظهور کرد. البته همیشه ریشههای تاریخی داشته است. تفکر اقتصاد قارونی است. اقتصادی که در قرآن قارون نماد آن است. اقتصاد ربوی یک امر تازهای نبود. اما یک ایدئولوژی نوسازی شدهای پیدا شد که عرض کردم در قرن هجده میلادی اعلام کرد «عصر همهی خضعبلات گذشته و سنتها تمام شد و ما از عصر تاریکی وارد دورهی روشنایی شدیم و مشکلات مسیحیت هم فقط برای کلیسا و مسیحیت نیست و برای هر نوع نگاه از زاویهی دینی و اخلاقی و عدالتخواهانه به مسئلهی زندگی و تمدن است و بنابراین ما از این به بعد به این مفاهیم کاری نداریم و فقط به رفاه، لذت و پیشرفت و امنیتی که برای اینها لازم است یعنی آن مقداری که برای توسعه و «Development» و ترقی و پیشرفت لازم است را وعده میدهیم و سیاست و اقتصاد و پیشرفت از دین و اخلاق و معنویت عدالت جداست و تفکیک میشود.» با این وعده آمدند و در قرن نوزده ایدئولوژیهای مادی چپ و راست پی در پی تئوریزه و صورتبندی شد و ابتدا در اروپا آزمایش شد و قرن نوزده قرن ایدئولوژیها نامیده شد و به قرن هجده قرن روشنگری و روشنفکری گفتند و ادامه دادند که «ما فلسفهی خود را فلسفهی مدرن کردیم و مذهب را هم به طور کلی کنار میگذاریم مگر اینکه خودش را با سرمایهداری تطبیق بدهد.» تحت عنوان اثر توسعه بود. در قرن نوزده ایدئولوژی سازی کردیم، تمدن سازی کردیم و بر همین اساس نظام سازی کردیم و در قرن بیست هم میوههای آن را چیدیم. اینها وعدههایی بود که از قبل داده شد. اتفاقی که افتاد این بود که از همین قرن نوزده و بیست میلادی که اوج بروز وعدههای تاریخ ماتریالیزم جدید بود به لحاظ امنیت ناامنترین یا یکی از ناامنترین بخشهای تاریخ بشر بود. یعنی در قرن بیست میلادی و اوایل قرن بیست و یک میلادی، به دست همین مدرننماها و به دست همین منادیان مدرنیته آن مقداری که در این صد و چند سال از بشر خون ریخت شاید در طول تاریخ اینقدر خون نریخت. این به لحاظ امنیت بشر است. شما میبینید که کل فضای جهان جنگی است. هیچوقت نه تروریزم تا این حد در سطح کرهی زمین گسترش داشته و نه جنگ و خشونت و نه تهدیدهای شبانهروزی علیه بشریت بوده که هر لحظه سلاحهای میکروبی، شیمیایی و هستهای به اطراف و اکناف اشاره برود و به بقیه هم بگویند که «ما داریم و مسلح هستیم» و بقیه هم تکان نخورند و حتی نباید به سراغ انواع مسالمتآمیز اینها هم بروند. میگویند «ما آقای دنیا هستیم و باید ارباب باشیم و خواهیم بود و نمیگذاریم این حلقهی ارباب و رعیتی بشکند.» به لحاظ آزادی و دموکراسی هم شعارهایی داده شده و آن چیزی که نسل شما با چشم خودتان میبینید بسیار مغتنم است. چون چند نسل منتظر بودند یک چنین صحنههایی را ببینند. این حرفها بحث میشد و ممکن بود کسی به لحاظ ذهنی بپذیرد اما چون عینی ندیده بود باور نمیکرد. نسل ما و شما در یک مقطع بسیار ویژه و استثنایی در تاریخ بشر قرار گرفته است. نسلی که سقوط کمونیزم را دید. نسل قبل از ما سقوط فاشیزم را دید. سقوط ناسیونالیزم افراطی، نژادپرستی و ملیگرایی افراطی را دید. و نسل ما و شما سقوط سرمایهداری لیبرال را دارد میبیند. وقتی میگویم «سقوط» منظورم این نیست که فردا دود میشوند و به هوا میروند. یعنی از مشروعیت و مقبولیت جهانی افتادند. چنانکه کشورهای کمونیستی نابود نشدند و هنوز حاکمان بسیاری از این کشورهای آسیای میانه همان کمونیستهای سابق هستند. آدمها هستند. قدرتها هستند و کشور هم هست و چیزی نابود نشده است اما مشروعیت مارکسیزم و لنیزم دود شد و به هوا رفت. تا چهل سال پیش یک شعار و یک گفتمان روشنفکری پرمدعا و پرطرفدار بود اما امروز هیچ کس اسم آن را هم به زبان نمیآورد. این چندمین موج بحران سرمایهداری است و بعضیها فکر میکنند وقتی صحبت از افول مارکسیزم یا افول سرمایهداری میشود به آن معنی است که وقتی تاریخ را ورق میزنیم دو ماه دیگر یا دو سال دیگر ایالات متحدهی آمریکا یا انگلیس نیست. بحث اینها نیست. مسئلهی افول و نابودی یک گفتمان است. یک ایدئولوژی مدعی که جلو آمد و گفت «ما رفاه، لذت و امنیت میآوریم و به اخلاق و دین و عدالت هم کاری نداریم. چون همهی اینها مزخرف و غیر علمی است.» حالا زیر آنها که زد هیچ، نه رفاه آورده و نه امنیت آورده است. نه فقط برای کل جهان، حتی برای ملت خودشان هم نیاوردند. چون اینها گفتند «ما برای ملت خودمان رفاه و امنیت میآوریم ولو به قیمت فقر و جنگ و ناامنی و خشونت علیه سایر بشریت باشد.» یعنی در دنیا 6 میلیارد گرسنه یا نیمه گرسنه باشند تا کمتر از 1 میلیارد و 700، 800 میلیون نفر سیر باشند و آن 700، 800 میلیون هم یک اقلیت سرمایهدار هستند. همان 1 درصد و 99 درصد است. آنها مالک مطلق باشند و بقیه هم رعیت اینها باشند و زیر سایهی اینها بخورند. این چیزی بود که ساختند. آن چیزی که وعده دادند چه بود و این چیزی که ساختند چه شد. آیا بشر نسبت به صدههای قبل امنیت بیشتری دارد؟ هرگز. آیا ثروت و رفاه در سطح جهان درست توزیع شده است؟ نه. در خود کشورهای سرمایهداری درست توزیع شده است؟ نه. آیا آرامش خاطر و صفا، دوستی، عشق و برادری تأمین شده است؟ نه. بالاترین آمار خشونت و فروپاشی خانواده و طلاق و درگیریهای خیابانی در خود این کشورها تجربه میشود که در قرنهای قبل خود اینها چنین سوابقی نداشتند. خب پس این ایدئولوژی یک تمدنی ساخت که وعده داد «ما پایان تاریخ هستیم و آخر توسعه و پیشرفت و همه چیز هستیم و ادعای اخلاق و برابری و برادری هم نمیکنیم و ادعای رفاه و امنیت میکنیم.» حالا همین دو پای امنیت و رفاه آن لنگیده است. از همان جایی که ادعا میکرد ضربه میخورد. این مسئله، مسئلهی مهمی است. اتفاق مهمی است که پیش چشم شما میافتد که صد، صد و پنجاه سال است که کسی جرئت نمیکرد این حرفها را بزند و هر کسی اینها را میگفت همینها میگفتند «اینها ضد علمی و مرتجع و غیر علمی هستند.» همانطوری که وقتی کسی بر علیه کمونیستها میگفت «مبنای این ایدئولوژی غلط است.» کسی جرئت نمیکرد این حرفها را بزند. الان هیچ کس ادعا نمیکند و نمیگوید که «من مارکسیست هستم.» جرئت نمیکند در دنیا بگوید «من مارکسیست هستم.» ولی 40 سال پیش اینکه بگویند «ما مارکسیست هستیم، سوسیالیست هستیم، چپ هستیم» یک افتخار روشنفکری بود. داریم وارد دورهای میشویم که هیچ کس افتخار نمیکند و نخواهد کرد که لیبرال است و طرفدار نظام سرمایهداری است. چون همان وعدههایی که داده توخالی از آب در آمده است. آن چیزهایی که وعده نداده نیست. ممکن است شما بگویید «بله، شما یک جامعهی مرفهِ توسعهیافتهی پیشرفته ساختید اما اثری از اخلاق و عشق و محبت و خانواده و احساس و عاطفه و برادری و برابری و معنویت نیست. آخرت را بر باد دادید ولی دنیا را درست کردید.» خب امروز مسئله این است که آنها را که قبول ندارید ولی کدام دنیا را درست کردهاید؟ دنیای چه کسی را درست کردهاید؟ امروز در تمام اروپا و ایالات متحده صداها بلند شده و میگویند «شما دنیای 1 درصد را درست کردهاید. پس 99 درصد دیگر و بقیهی ملت چه کاره هستند؟» من عرض خود را از تحلیل و بازخوانی بعضی از شعارهایی که در خیابانهای نیویورک و واشینگتن و لسآنجلس و نیوجرسی داده میشود و شعارهایی که در لندن و پاریس و ایتالیا و یونان و پرتقال و سراسر اروپا داده میشود شروع میکنم. چند نمونه از این شعارها را برای شما عرض میکنم که یک مقداری از ماهیت شعارهایی که پرچم اعتراض بزرگ علیه مشروعیت نظام سرمایهداری را بلند کردهاند مطلع بشوید و بعد به سراغ ریشهها برویم و ببینیم که نظام سرمایهداری مبتنی بر کدام ایدئولوژی و کدام اخلاق شکل گرفت و ببینیم که چپها و سوسیالیستها که فرزند سرمایهداری بودند، فرزند معترض سرمایهداری بود چرا به بنبست رسید و چه راه حلی داشت و بعد به این برسیم که اسلام چه نگاه و چه راه حلی در باب این مسئله دارد؟ راه حلهایی که البته باید اول خود من و شما در محلهای کار خودمان درست بشناسیم و درست تبیین کنیم، ملتزم باشیم، درست اجرا بکنیم تا علاوه بر بحثهای نظری در حوزهی عمل هم بتوان الگوسازی موفقی کرد. بعضی از این شعارهایی که در کوچه و خیابانهای نیویورک و واشینگتن و پاریس و لندن و رم و بارسلونا میدهند اینها هست که عرض میکنم که یک مقدار ماهیت آنها را ببینیم. چیزهایی شبیه بعضی از این شعارها در دهههای 60 میلادی هم داده شد منتها آنها از موضع مارکسیستی و سوسیالیستی بود و در جنگ قدرت بلوک شرق و غرب بود. میدانید که یک زمانی معترضین سوسیالیست در همین آمریکا و کشورهای اروپای غربی آنقدر زیاد شدند که حکومتهای سرمایهداری در اروپای غربی به یک مقدار سوسیالیزه شدن تن دادند. به تعبیر «مارکس» نظام سرمایهداری به اصطلاح سر عقل آمد. البته نه از باب این که به عدالت و اخلاق و حقوق تن بدهد، بلکه از این باب که دید اگر عقبنشینی نکند و یک سری امتیازات عمومی و اجتماعی به طبقات پایین ندهد منافع خود سرمایهداران به خطر خواهد افتاد. یعنی باید آن 1 درصد یک امتیازاتی به آن 99 درصد بقیه بدهد تا خودش باقی بماند. لذا اقتصادهای تلفیقی سوسیالیستی سرمایهداری، سوسیالیستی کاپیتالیستی در اروپا مطرح شد و احزاب چپ پیدا شدند ولی نهایتاً هدف آنها نه تقویت تودهها و مردم و زحمتکشها بود و نه از موضع عدالتخواهی و برادری و احترام به حقوق بشر و کرامت انسان بود. چون اینها اصلاً در منطق سرمایهداری معنا ندارد. چون در ایدئولوژی سرمایهداری که لیبرالیزم است، در لیبرالیزم فلسفی و لیبرالیزم اخلاقی شما کرامت انسان را نمیتوانید به لحاظ فلسفی تئوریزه کنید. چون انسان در این تئوری و ایدئولوژی یک موجود صرفاً غریزی است. هر کاری میکند بر اساس غریزهی لذت است. انسان حقیقتاً موجودی لذتپرست است و المگریز است. از مفهوم لذتپرستی کرامت انسان بیرون نمیآید. همانطور که شعار آزادی و اومانسیم و انسان زیاد داده شد. شعارهای تبلیغاتی که متعلق به ایدئولوژی لیبرالیزم نیست و نمیتواند باشد. همانطور که نمیتواند متعلق به کمونیزم باشد. چون کمونیزم هم مثل لیبرالیزم یک تفکر ماتریالیستی بود. هر دو ماتریالیستی بودند. چپ و راست همینطور بودند. در انسانشناسی مشترک هستند. در نسخهای که نوشتند متفاوت بودند. هر دوی این چپ و راست و هر دوی این بلوک شرق و غرب از انسان یک تعریف کردهاند و از سعادت یک تعریف کردهاند و در مورد روش آن بحث شد. هر دو هم منطق نظام سرمایهداری و کاپیتالیستی و هم نظام کمونیستی و چپ و راست را پذیرفتند. منطق هر دو این بود که انسان است و علوفهی آن. دعوا بر سر این شد که این علوفه چطور تقسیم بشود. نظام سرمایهداری یک روش داشت و میگفت «یک عده از گردنکلفتها بیشتر بخورند و انبارداران علوفه باشند و پیش بقیه هم یک چیزی بریزند.» کمونیستها و سوسیالیستها میگفتند «اگر قرار است علفی خورده بشود باید همه با هم بخوریم.» که این هم در عمل رعایت نشد و باز حزب حاکم و احزاب کمونیستی بیشتر از بقیه خوردند. همان علوفه را بیشتر خوردند. اصل اینکه انسان یک موجود علفخوار است منطق مشترک نظام سرمایهداری و کمونیستی بود و صحبت از این بود که این علوفه را چطور باید تقسیم کرد. خب نه از چپ و نه از راست این منطق کرامت انسان و اینکه انسان یک موجودی متفاوت از بقیه است و خلیفتاللهی و روح الهی بیرون نمیآمد. حالا ما به منطق اسلامی در این باب میرسیم. اولاً باید این شعارها را تحلیل بکنیم. حالا همزمان یک اتفاق بزرگ دیگری هم میافتد که اینها به هم مربوط است و آن تحول بزرگ بیداری اسلامی در کشورهای عربی است که به کشورهای عربی هم محدود نخواهد ماند و به سایر کشورهای اسلامی هم گسترش خواهد یافت. این ذهن بیدار شد. در این 30 سال درگیری که اسلامگرایی عقلانیِ عدالتخواه انقلابی به صحنه آمد در برابر گفتمانهای حاکم «نه شرقی، نه غربی» و «نه کاپیتالیزم، نه کمونیزم» را گفت و ایستاد و نظامسازی کرد و علیرغم نقاط ضعفی که داشتیم و داریم و علیرغم همهی عیبهایی که داشتهایم و داریم و باید بپذیریم و خودمان را اصلاح بکنیم در عین حال چشمههای موفقی نشان داد و نشان داد که میتوان با این شعارها و بدون تکیه بر این و آن ایستاد و نظامسازی کرد و جلو رفت. البته باید اشکالات خود را هم برطرف بکنیم. ولی میشود. این که میگفتند «نمیشود» شد. این فضا را عوض کرد. نسل قبلی در جهان عرب که شاهد پیروزی انقلاب بود یک حرکتی کرد و سرکوب شد و ترسید. نسل بعد از آنها که این جوانانی باشند که امروز در خیابانهای کشورهای عربی هستند دارند کار را یکسره میکنند. البته بحران رهبری دارند، بحران ایدئولوژیک هست، بحران بیتجربگی انقلابی هست، خطرات زیادی بر سر راه آنها هست. مشکلات و آفات زیاد است. وقتی ما به این سی و چند سال خودمان نگاه میکنیم که از چه موانعی عبور کردیم که شما هم که نسل دوم و سوم بعد از انقلاب هستید نبودید و به یاد ندارید و فقط باید بخوانید که از چه موانعی عبور کردیم و از هفت خان رستم رد شدیم تا به اینجا آمدیم. هر ضعفی که شما میبینید تازه بعد از عبور از هفت خان است. وقتی گاهی فکر میکنم این انقلابهای کشورهای عربی میتوانند از این خانها عبور کنند یا نه نمیتوانم به خودم جواب واضحی بدهم. هم به لحاظ ایدئولوژیک هم به لحاظ رهبری هم به لحاظ گرفتاری و مشکلاتی که دارند ولی امیدوار هستیم که بشود ولی کمترین کاری که اتفاق افتاد و همین کار بسیار بزرگ تاریخی بود این بود که ورق برگشت. مسیر تاریخ عوض شد. همان چیزی که سی سال منتظر آن بودیم. سخنرانیهای امام را بروید و ببینید که خطاب به مردم مصر و عراق و افغانستان و پاکستان و فلسطین و لبنان صحبت میکرد. سی سال پیش امام به ارتش مصر میگفت قیام کنید. به مردم مصر میگفت علمای الازهر به صحنه بیایید. چنانکه 50 سال پیش میگفت علمای نجف و قم به صحنه بیایید. خب این اتفاقات میافتد و کار بزرگی است. خطرات و آسیبهای بزرگی هم در پیش است. ولی اگر ما بتوانیم این انقلاب را درست از آب در بیاوریم و این ضعفهایی که داریم را اصلاح بکنیم و خودمان بر خودمان مسلط بشویم و خودمان را اصلاح بکنیم چشم تمام اینها به اینجا هست. حتی آنهایی که ممکن است فحش بدهند یا حسادت بکنند یا مخالفت بکنند. تمام حواسها اینجا است. چون راهی که ما سی سال است میرویم را همهی اینها شروع کردهاند و در آغاز این راه هستند و در آینده هم اگر بخواهند بیایند باید همین راه را بیایند. البته امیدوار هستیم با خطاهای کمتر و مشکلات کمتری بیایند. ولی بالاخره این راه را بچههای انقلاب ما کوبیدند و باز کردند و جلو آمدند. حالا پشت سر ما اینها هم میخواهند بیایند. اتفاق بزرگ این است که جوانان نیویورک که شعار علیه سرمایهداری میدهند گفتند «ما از جوانان مصر و میدان تحریر و از جوانان بحرین در میدان لؤلؤ یاد گرفتیم و الهام گرفتیم که باید ما هم مثل آنها به میدان والاستریت بیاییم و بایستیم تا حرف ما را بشوند.» این خیلی نکتهی مهمی است. نمیدانم که شما دیدید با این دانشجویان آمریکایی در خیابانهای منهتن، والاستریت و لندن مصاحبه میکردند. از آنها میپرسید «اینکه شما در این هوای سرد و برفی بیرون آمدهاید بر چه اساسی است؟» گفت «ما از میدان التحریر مصر و جوانان مسلمان مصری و تونسی الهام گرفتیم و از جوانان بحرین در میدان لؤلؤ الهام گرفتیم و والاستریت را یک میدان لؤلؤ و یک میدان تحریر میکنیم.» خب جوانان مصر و تونس و بحرین از چه کسی الهام گرفتند؟ پیروزیهایی که در فلسطین و لبنان دیدند. جوانان فلسطین و لبنان از کجا الهام گرفتند؟ اینها حرفهای ما نیست. من یک عبارتی را برای شما بخوانم. از این موارد زیاد میگویند. آخرین نمونهی اینها را دیروز خواندم که در «لوموند» فرانسه نوشته بود. میگوید «آمریکا و اروپا دیگر در موقعیتی نیستند که بخواهند یا بتوانند با ایران درگیر بشوند.» میگوید «قدرت جدید جهانی ظهور کرده است.» یک ایدئولوژی مردمی و انقلابی پرقدرت که در همهی عرصهها جوان است. میگوید «هماکنون پرچم رهبری آمریکا در جهان دیگر به حالت نیمهافراشته در آمده است. آمریکا و تمدن سرمایهداری غرب پیر شده است. یک مدعی جوان پیدا شده است و آن جنبش بیداری اسلامی است.» کمونیستها مردند و پوسیدند و به قبرستان تاریخ رفتند. میگوید «تمدن سرمایهداری در حال زوال و پیر شدن است. اروپا به شدت درگیر بحران بدهیهای خودش است و حتی اگر اروپا بتواند گلیم خود را بیرون بکشد بس است و دیگر نمیتواند در جای دیگر تأثیر بگذارد.» میگوید «اروپای فعلی اروپای قرن هجده و نوزده نیست که بر کل جهان مسلط شده بود.» بلوک شرق به گورستان تاریخ رفت. میگوید «اروپا پیر بازنشسته است و آمریکا به عنوان آخرین نمونهی غرب در جهان در حال بازنشستگی است. پرچم رهبری آمریکا در جهان به حال نیمه افراشته در آمده است. اروپا به طور کامل درگیر بحران بدهیها و تورم و بیکاری و فقر است. فقری که به سرعت پیش میآید.» میگوید «وقتی 50 میلیون گرسنه در آمریکا داریم که زیر خط فقر هستند و اینها باید با کوپنهای دولتی زندگی بکنند به این معنی است که ما به شعارها و وعدههای نظام سرمایهداری لیبرال نتوانستیم عمل بکنیم.» در حالی که کمونیزم هم سقوط کرده بود. تا وقتی که کمونیزم بود ما میگفتیم کمونیستها نمیگذارند ایدئولوژی سرمایهداری محقق بشود. کمونیزم که از دههی 90 تمام شده و رفته است و الان بیش از دو دهه است که کمونیزمی وجود ندارد. تمام دنیا ظاهراً در اختیار ما بود. لوموند میگوید «از سوی دیگر جنبشهای اسلامگرا با الهام از ایدئولوژی انقلاب ایران در حال درو کردن میوهی بهار انقلابها در خاور میانه هستند و در همه جا اینها رأی میآورند.» نمونهی آن تونس است و اگر فردا در مصر هم اتفاق بیفتد همین جریانهای اسلامگرا باز رأی میآورند. هر جا که الان انتخاب بشود آنهایی که پرچم اسلام را بالا ببرند رأی میآورند. حالا اینکه راست بگویند یا دروغ بگویند، افراطی باشند، متحجر باشند یا لیبرال دموکرات باشند و با پرچم اسلام بیایند بحث دیگری است. ولی این پرچم و شعار است که بین ملت و جوانان طرفدار دارد. اینهایی که میگویم عین عبارات لوموند است. میدانید که لوموند یک نشریهای است که مظهر روشنفکری فرانسه و اروپا است. یعنی همیشه در محافل روشنفکری به این استناد میکردند که لوموند این را نوشته است. میگوید «تنش با ایران و فشارهایی که به ایدئولوژی و انقلاب ایران میآوریم در کل به تقویت اسلامگرایان در کل جهان اسلام خواهد انجامید.» فشارهایی که ما روی اینها میآوریم باعث میشود که همهی مسلمانان بفهمند که ما چرا روی اینها فشار میآوریم. میفهمند که مسئلهی هستهای بهانه است. میفهمند که مسئلهی تروریزم بهانه است. اینکه اینها میخواهند بیایند سفیر عربستان و سفیر اسرائیل را در آمریکا ترور بکنند بهانه است. مگر شما چه هستید که بیایند و شما را در آنجا ترور بکنند. مثلاً چه اتفاقی میافتد اگر سفیر اسرائیل و عربستان را در آمریکا ترور کنند. قافیه را باختهاید. در کل جهان اسلام قافیه را باختهاید. میدانید که الان مقدمات انتخابات ریاست جمهوری در سال آیندهی آمریکا است که نامزدهای جمهوریخواهها و دموکراتها گروه گروه به این طرف و آن طرف میروند و بحث میکنند. یکی از محورهای ثابت تمام مناظرات اینها ایران است. من به سن شما بودم هم همینطور بود. چون اینها از 25 و 30 سال بحث میکردند و باید سه، چهار حرف میزدند. یکی اینکه «میخواهیم با اقتصاد آمریکا چه بکنیم و یکی این که میخواهیم قضیهی فلسطین را چه بکنیم و یکی هم اینکه میخواهیم با ایران چه بکنیم.» خب 7، 8 رئیس جمهور اینها آمدهاند و به قبرستان رفتهاند و هنوز مسئلهی اینها مسئلهی ایران است. واشینگتن پست یک مقاله نوشته بود که «ما دیگر خسته شدیم از بس معضل درجهی اول ما در سراسر جهان فقط ایران است. یک زمانی میگفتیم کمونیزم و شوروی و حالا که خود روسها تسلیم ما شدند و ایدئولوژی ما را پذیرفتند و تمام شده هر جا میرویم بحث اینهاست.» نه اینکه بحث ایران باشد، منظور پرچم اسلام است، انقلاب اسلامی است. یک عده از نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا که در همین روزها از جمله راجع به ایران بحث میکنند میگویند «اگر ما رئیس جمهور بشویم به ایران حمله میکنیم.» بعضی از آنها میگویند «نه، ما با ایران گفتگو میکنیم و مسئله را حل میکنیم.» در دور قبل هم همینطور بود. «اوباما» میگفت «من گفتگو میکنم و مسائل را حل میکنیم» و دیگران میگفتند «حمله میکنیم و کار را تمام میکنیم.» شما 30 سال که میخواهید کار را تمام کنید. حالا کار چه کسی دارد تمام میشود؟ حساب چه کسی دارد رسیده میشود؟ قویترین پایگاههای خود در جهان عرب را یکی یکی از دست میدهید. یکی از اینها به نام «میشل بک» میگوید «رئیس جمهور آمریکا مسئول وقوع انقلابهای عربی است که گام به گام به سوی الگوهای ایران میروند. اینها الان همان کاری را میکنند که کارتر در سی و چند سال پیش کرد و در برابر انقلاب اسلامی ایران عقبنشینی کرد و همان عقبنشینی که کارتر در سی و چند سال پیش کرد و همین شعارها در انقلاب ایران پیروز شد، مو به مو در میدان تحریر قاهره و تونس و کجا و کجا اتفاق میافتد و دوباره همان تجربه تکرار میشود.» خب در مسئله، مسئلهی ایدئولوژی سرمایهداری است. شعارهایی که اینها میدهند چه چیزهایی است؟ عرض کردم الان شبیه بعضی از این شعارها را جنبشهای چپ در دههی 60 میلادی میدادند. در همین آمریکا هم بود. این اولین بحران آنها نیست بلکه پنجمین یا ششمین بحران اینهاست ولی بحران به این بزرگی که کل اروپا و آمریکا را بگیرد جز در زمان جنگ جهانی اول و دوم و در اثر جنگ مشابهی نداشته است و معلوم هم نیست که بتوانند این را جمع بکنند. یک اتفاقی هم که میافتاد این بود که در صد و پنجاه سال گذشته هر وقت سرمایهداری دچار بحران اقتصادی میشد جنگ راه میاندخت. میرفت و یک جاهایی را میگرفت و 50، 60 سال میمکید و جبران میکرد. بازار کار جدید، نیروهای جدید، منابع جدید، نفت و انرژی به دست میآورد و سرپا میشدند. یعنی با جنگ سرپا ایستادند. الان یک اتفاقی افتاده که دیگر این حالت انگلی که نظام سرمایهداری دارد که همیشه آویزان میشود، یعنی مثلاً یک قاره به 4، 5 قارهی دیگر آویزان میشد، نظام سرمایهداری به آفریقا و آمریکای لاتین و آسیا آویزان میشد و همهی اینها باید مکیده میشدند تا اینها سرپا بایستند. دیگر امکان ادامهی این مکش و استثمار و این رابطهی انگلی تضعیف شده است. یعنی وقتی شما ایران را از دست دادی و بعد عراق را از دست دادی و بعد سوریه به پایگاه مقاومت تبدیل شد و بعد لبنان را از دست دادی و بعد غزه را از دست دادی و بعد مصری که هنوز تقریباً گاز مجانی به اسرائیل میدهد را از دست دادی همین میشود. میدانید که تقریباً 8، 9 بار این لولههای انتقال گاز تقریباً مجانی مصر منفجر شد. این که اینها را از دست میدهی و تونس را از دست میدهی یعنی چه؟ یعنی نظام سرمایهداری ایالات متحده صد یا صد و پنجاه سال دارید از خون ملتهای دیگر ارتزاق میکنید و دیگر نمیتوانید و هزینهی آن دارد بالا میرود. در قرن نوزده «پِخی» میکردی همهی اینها میترسیدند. از آن طرف عالم موتور را روشن میکردی و میگفتی «آمدیم» چهار حکومت در این طرف عالم سقوط میکرد. او در لندن و واشینگتن سخنرانی میکرد و در این طرف عالم حاکمان شلوار خود را خیس میکردند. بعد به جایی رسید که آمدند سفارت و لانهی جاسوسی شما را در اینجا گرفتند و شما تمام ناوگان خود را روشن کردید و امام گفت هیچ غلطی نمیتوانید بکنید. بعد هم دیدیم که هیچ غلطی نتوانستند بکنند. تحریم کردند و گفتند «بیخ گلوی شما را میگیریم تا نتوانید نفس بکشید.» یک مدتی گذشت و امام گفت «ما که داریم راحت نفس میکشیم. پس چرا میگفتید نمیشود؟» گفتند «سیم خاردار هم به شما نمیدهیم و اجازه نمیدهیم یک قدم هم برای توسعه بردارید.» خب حالا که داریم به فضا ماهواره میفرستیم. ببینید همهی اینها یکی یکی فرمولهای توسعهی سرمایهداری را پوچ کرد. ادعاهای آنها را دود کرد. آنها گفتند هیچ راهی برای پیشرفت وجود ندارد الا اینکه تسلیم ما باشید. خب ما میگوییم مصر که تسلیم شما بود. میدانید که در قاهره چند میلیون آدم در قبرستانها زندگی میکنند. یعنی از کولیها بدتر هستند. همانجا به دنیا میآیند و همانجا میمیرند. پنجاه درصد ملت مصر زیر خط فقر هستند. 60 درصد زیر خط فقر هستند. خب این ملتی است که تسلیم شما شد. شما برای مصر توسعه و پیشرفت آوردید؟ رژیم خود ما قبل از انقلاب تسلیم مطلق شما بود. یک کشور کاملاً عقبمانده بودیم که هیچ چیز درستی در اینجا تولید نمیشد. نه تولید علم بود و نه هیچ تولدی دیگری اتفاق میافتاد. وابستگی مطلق بود. افغانستان و عراق را که گرفتند گفتند «ما تا چند سال دیگر یک بهشت دموکراسی و رفاه و توسعه درست بکنیم که آب از دهان همهی ملتها از جمله ملت شریف ایران راه بیفتد و همه بگویند شما که تشریف آوردید و شرق و غرب ما را گرفتید یک بار هم به داخل تشریف بیاورید که ما اینجا را هم به شما تقدیم کنیم تا اینجا هم پیشرفت کند.» خب این عراقی که ساختید و آن هم افغانستانی که ساختید. پیشرفت کردند؟ تمام ادعاهای ایدئولوژیکی که کردند به زمین خورد. اگر یک کسی به اینها بگوید شما اخلاق و عدالت را رعایت نکردید میگویند ما از اول هم این حرفها را قبول نداشتیم چون اینها مزخرف است و علمی نیست. اما شما شعار توسعه و پیشرفت و رفاه را دادید و حالا سوال این است که اینها کجاست؟ اولاً آنهایی که برای خودتان به دست آوردهاید را به چه قیمتی به دست آوردهاید و بعد با بقیهی بشریت چه کردید؟ میدانید که اینها در همین یک و نیم قرن بیش از دویست جنگ بر دنیا تحمیل کردند و هنوز هم جنگ راه میاندازند. الان هم باید به شما بگویم چون به بنبست رسیدهاند احتمال این هست که بخواهند در دو، سه جای دیگر یک جنگی راه بیندازند هست. مثل یک گربهای که در یک گوشهای گیر میکند و به همه جا چنگول میکشد. الان اینها همینطور هستند. اینها بحرانهای اقتصادی خود را در صد سال گذشته با دهها جنگ رفع کردند. این جنگها بحرانها را به تعویق انداخت. بحران امروز را به فردا انداخت. بحران فردا را به پسفردا انداخت و الان به پسفردا رسیدهایم. حالا میخواهید چه بکنید؟ مدتها که مثل سابق و مثل قرن نوزده و بیست تن نمیدهند به اینکه شما پیروز بشوید و سواری بگیرید. هزینه سنگین است و سواری نمیدهند. میگویند خسته شدهایم. دویست سال است که داریم سواری میدهیم. بس است دیگر. به پایین بیا. دیگر کمکم ملتهایی که سواری بدهند دارند کم میشوند. حالا میخواهی چه کار کنی؟ از یک جهاتی این بحران متفاوت است. یک بخشی هم بحران ذاتی نظام سرمایهداری است. منظور از ذاتی نه به آن معنایی است که چپها میگفتند. به این معنا که حالا توضیح خواهم داد که ما با ماشینیزم و تکنولوژی تمام معضلات بشر را حل میکنیم. آن وقت منظور اینها از بشر هم خودشان بود. همهی بشریت را نمیگفتند. اگر بقیهی بشریت قربانی شدند هم بشوند. ما در 5، 6 کشور سرمایهداری مثل آمریکا و انگلیس و فرانسه و اینها تمرکز ثروت ایجاد بکنیم و بقیهی بشریت هم به درک بروند. خب حالا سوال این است که در همانجا چه کار کردید؟ با همین هزینهی سنگینی که بر بشریت تحمیل کردید. نمیدانم که شما کمدی «عصر جدید» از «چارلی چاپلین» را دیدهاید یا نه. همان عصر جدید که در کارخانهی سرمایهداری نقش یک کارگر را بازی میکند و دائم پیچها را سفت میکند و کار دیگری بلد نیست. این آچارها را به دست دارد و به هر کسی میرسد مثلاً آچار را نوک دماغ طرف میگذارد و میپیچید. روی گوش را میپیچاند. یعنی من انسانیت خود را از دست دادهام. قرار بود ماشینیزم در خدمت من باشد ولی من در خدمت ماشین شدم و ماشین و من، هر دو در خدمت آن 1 درصد سرمایهدار قرار گرفتیم. وقتی که چارلی چاپلین کمدی عصر جدید را ساخته بود گفت «به سینما رفتم تا ببینم مردم چه میکنند.» بیرون آمده بود و نوشته بود «افسوس، هر چه سعی کردم مردم بفهمند فقط خندیدند و فکر کردند که من دلقکبازی در میآورم.» من میخواهم بفهمم که چه بلایی بر سر شما میآید. افسوس که هر چه سعی کردم مردم بفهمند فقط خندیدند و نفهمیدند که این نظام سرمایهداری به نام پیشرفت و توسعه و صنعت انسانیت ما را از ما میگیرد. عقلانیت و اختیار و ارادهی ما را میگیرد. گفتید ارادهی فرد و آزادی فردی اما آزادی ما سلب شد. شعار این 99 درصد از جمله همینهاست. من بعضی از شعارهای اینها را برای شما بخوانم. میگوید ما گرسنه هستیم. اینهایی که میگویم شعارهای روی پلاکاردها و تابلوهای اینهاست. «ما گرسنه هستیم. ای رباخوارها پول را نمیتوان خورد.» ما گشنه هستیم و پول را نمیتوان قورت داد و سیر شد. شما پول دارید. اینکه میگویید آمریکا ثروتمند است، بگویید کدام آمریکا ثروتمند است؟ مگر ما آمریکایی نیستیم. چطور است که آمریکا ثروتمند است و ما دائم گرسنه هستیم. «پول را نمیتوان خورد.» در ظاهر جملهی سادهای است اما بسیار معنادار است. «پول باید در خدمت بهبود اوضاع جامعه و تأمین رفاه و بیمه و تأمین اجتماعی و مسکن برای همهی باشد نه اینکه در بانکها برای سرمایهداران ذخیره بشود و سودهای بادآورده به آنها برسد.» شعار «پول برای پول» شعار سرمایهداری و شعار رباخواری است. اصلاً میدانید که ربا یعنی پول برای پول و یعنی پول، پول بیاورد. نه اینکه کار و خدمت پول بیاورد. ربا یعنی پول، پول بیاورد و این مبنای نظام سرمایهداری غرب است. در آنجا یکی از تابلوهای اعتراضی همین است که «شعار پول برای پول ثروت را فقط در انحصار شما یک درصد قرار داده است.» پول باید برای زندگی و تأمین نیازهای زندگی همهی مردم باشد. پول برای پول یعنی پر کردن حسابهای بانکی شما. آمریکا ثروتمند است چرا ما گرسنه هستیم؟ بعد میگوید «کدام آمریکا ثروتمند است؟» میدانید که امروز بدهکارترین کشور جهان آمریکا است. چند صد میلیارد دلار بدهی دارد که هرگز نخواهد توانست اینها را تأمین بکند و مدام با پشت هم اندازی بحران به تأخیر میافتد ولی بالاخره در یک جایی منفجر میشود. به این شکل نیست که تا آخر بتواند. این مثل یک سرطانی است که شما با مسکن آن را به عقب میاندازی. خب تا حدی درد را کنترل میکنی ولی بعد از آن چه؟ بالاخره این که هست. دیگر یک جایی از پای در میآیی. این است که میگویند نابودی سرمایهداری. الان منظور ما این نیست. مثل اینکه کمونیزم رفت. نابودی مشروعیت و اعتبار نظام سرمایهداری به عنوان یک راه حل را میگوییم. آنها گفتند ما راه حل اخلاقی نداریم ولی راه حل اقتصادی داریم. راه حل ماشینیزم و تکنولوژی داریم و حالا همین راه حل به بنبست رسیده است. این جنبش «والاستریت را تسخیر کنید» این جنبشی که البته ریشهدار است و دور اخیر آن از شهریور و یکی، دو ماه است که شروع شده است از نیویورک یعنی مرکز سرمایهداری آمریکا شعار اعتراض به وضع نامطلوب اقتصادی، تورم، بیکاری، مشکل مسکن و نفوذ لابیهای سرمایهداری در کل حکومت شروع شده است. شعار اینها این است که «سیاستمداران ما حلقه به گوش بانکدارها و سرمایهداران هستند. کدام دموکراسی؟ این دموکراسی سرمایهداران است و ما آلت دست هستیم.» این شعارهایی است که در لس انجلس و شیکاگو و همه جا میدهند. از منهتن شروع میشود که درست مظهر نظام سرمایهداری آمریکا و غرب است. منهتن همانجایی است که برجهای دوقلو در آنجا بود. همین جایی است که والاستریت در آنجا هست. چند خیابان است که ساختمانها در آن اینقدر بلند است که اگر بخواهید آسمان را ببینید باید عمودی نگاه کنید و مظهر پز سرمایهداری است. هر جای دنیا را که میخواستند در این 70، 80 سال گذشته مرعوب بکنند و بگویند ما چه هستیم آنجا را نشان میدادند. در فیلمها هم میبینید که اول به منطقهی منهتن و چیزهایی که با آن مشابهسازی شده میآید. بعد چند کیلومتر آنطرفتر محلهی «هاروم» است که هزاران هزار انسان گرسنه و عمدتاً رنگین پوست که برای چند دلار آدم میکشند زندگی میکنند. کارتنخواب هستند. خود من اینها را دیدهام. در اکثر این شهرها همینطور است. مثلاً یادم میآید در زمستان به یک تلفنخانه رفتیم تا با جایی تماس بگیریم دیدم که هوای سرد بیرون تعداد بسیار زیادی از این کارتنخوابها آمدهاند و در صف ایستادهاند که یکی یکی به داخل تلفنخانه بیایند که هوای گرمی دارد و نیم ساعت در آنجا باشند و یک مقدار استخوانهای آنها گرم بشود و دوباره به بیرون بروند. منتها در آنجا نمیگذارند کسی دراز بکشد چون بالاخره محل مراجعات عمومی است. اینها میآمدند و ایستاده چرت میزدند. باز آنها صدا میکردند که بیرون بیایید که نوبت ما است. فاصلهی اینجا تا منهتن چند کیلومتر بیشتر نبود که یکی از دوستان دوربین عکاسی در آورد و میخواست از اینها عکس بگیرد و یک مرتبه دیدیم 10، 15 نفر از اینها به طرف ما آمدند. ما فکر کردیم میخواهند صحبت کنند و خوشحال شدهاند و میخواهند بگویند که بنشینیم با هم صحبت کنیم. یک مرتبه آن بچههایی که آنجا نشسته بودند گفتند «آقا فرار کن.» گفتم برای چه؟ گفت «فرار کن بعد به تو میگویم. ما که رفتیم.» بعد گفتم چه شده است؟ گفت «اینها میخواهند بیایند و همین دوربین را بگیرند.» گفت «خدا شاهد است که برای 5 دلار یا 10 دلار آدم میکشند.» فاصلهی اینجا چقدر است؟ اینها همان 99 درصد هستند که میگویند با این برجها در دنیا پز دادید پس چرا ما را نشان نمیدهید؟ چرا اینهمه کارتنخوابها را نشان نمیدهید؟ حالا همهی اینها در پشت صحنه بالا میآید. زبالههایی که پایین میزدند تا کسی آنها را نبیند یک مرتبه بالا زد و فاضلاب ترکید. حالا چه خواهد شد؟
هشتگهای موضوعی